روزهایم ابری است
آسمان تیره قلبم آکنده از درد...
چشمهایم خیره
دوش با خود گفتم:ز چه رو بی تابی؟...
قلب هم پاسخ داد:
کاش میدانستی دردم از دلتنگیست دردم از دل کندن از غم تنهاییست
دردم از خاطره هایی است که تنها مانده
از تپیدن بی عشق پای در گل مانده
او که میرفت چه آسان دل کند از دلی که به دلش دلخوش بود
من که ماندم به چه سختی
اما از خجل ماندن من دلخوش بود
زورق عشق مرا آتش زد آنکه بر روح من آرامش بود
رفت و خود کوفت مرا بر دل خاک آنکه بر جان من آرامش بود
بار الهـــــــــــــــــــــا
چو به هر جا باشد از گزندی ز بلا دورش دار
از نهیب و حسد و کینه و بخل از همه درد و بلا دورش دار...
نظرات شما عزیزان:
دو شنبه 6 / 7| |
|
9 AM |.¸¸.•*¨`•Yalda.¸¸.•*¨`•